خانهدانلود هاارسال مقالهنظراتدرباره ما

ورود مدیریت سایت

  نام کاربری :

رمز عبور :

خبر

يادداشتهاي ميهمان:

 مادر ما ، مادر تموم عالمه

 فاطمیه خدا هم غرق ماتمه

     -------------------

 

هر کس با خودش خداحافظی کرد، خدا بر او سلام می دهد.

------------------

دلهای شعله ور ، گلستان خدا در زمينند

-------------------

با شمايم شهدا گوش کنيد،

هرچه ديديد ز کردار بدم،ناديده بگيريد،

فراموش کنيد.

-------------------------

كربلا تابلويي است كه در آن شعر عشق را با خون نوشته اند .

-------------------

الله ، الله ، الله ، الله ، الله اكبر

جانم فداي هرلحظه عمر تو رهبر

حزب فقط حزب خدا ، الله اكبر

رهبر فقط روح خدا الله اكبر

------------------------

رهبر حسيني ما جلوه ماه خمينه

هميشه مثل خميني(ره) زير پرچم حسينه

آمار بازدیدها

تاکنون:13652

بازدیدهای امروز:30

بازدیدهای دیروز:41


تعداد بازدیدها از این مقاله : 258 بار


نکته دوم


نکته دوم

حضور نفس در شرايط فوق زمان و مکان

در موقع خواب ديدن و رويا ، بخصوص در رويای صادقه ، در عين اينکه بدن و جسم ما ، در رختخواب است ، خود ما در صحنه هايي حاضر می شويم که بعدا همان صحنه ها در عالم ماده حادث می گردد . يعنی ما بدون اين جسم و بدن در صحنه هايي واقعی حاضر می شويم.

علاوه بر مطلب مطرح شده در نکته شماره يک ؛ نکته ای که در مورد رويای صادقه برای ما روشن می شود اين است که نفس انسان بدون اين بدن ، در صحنه هايي حاضر می شود که هنوز آن صحنه ها را با چشم سر خود نديده و زمانی که با آن صحنه رو به رو شد ، تازه يادش می آيد که آن را در خواب ديده است . يا در فکر فرو می رود که گويا اين صحنه يا صحنه ها را در جايي ديده است ، ولی مسئله را دنبال نمی کند تا متوجه شود در خواب با اين صحنه رو به رو بوده است . يعنی نفس وقتی ار بدن خارج شد ديگر محدوديتهای زمانی و مکانی ندارد. مثلا انسان در خواب هم مثل بيداری همواره با پديده هايي از جنس همان عالم رو به روست، منتها مثل بيداری که همه آنچه را انسان در طول روز می بيند به خاطرش نمی ماند، در خواب هم فقط منظره ها و يا گفته هايي به يادش می ماند که برايش مهم باشد.

به هر حال از طريق رويای صادقه متوجه می شويم که اصل هر انسان غير از بدن اوست و هم اين بعد اصيل ، از زمان و مکان آزاد است و اين بدن در واقع سايه آن نفس محسوب می شود . به طوری که مولوی گفته:

مرغ بر بالا پران و سايه اش      می دود بر خاک ، پران مرغ وش

ابلهی صياد آن سايه شود         می دود چندان که بی مايه شود

بی خبر کين سايه مرغ هواست      بی خبر که اصل اين سايه کجاست

ترکش عمرش تهی شد ، عمر رفت                            از دويدن در شکار سايه تفت

يعنی اگر انسان خود را همين بدن بپندارد همه فرصتهايي را که برای باور کردن جان است از دست می دهد و بدون سرمايه واقعی از اين جهان رخت برخواهد بست . به طوری که می گويد:

همچو صياد که گيرد سايه ای        سايه او را کی بود سرمايه ای

چرا که :

سايه مرغی گرفته مرد سخت     مرغ حيران گشته بالای درخت

اين بدن ، سايه مرغ روح است و اگر تمام توجه انسان به بدنش باشد ، علاوه بر اين که هيچ سرمايه ای برای او نمی ماند ، به روح خود جفا کرده و رشد لازم را برايش فراهم ننموده .

منتظر ارسال سوالات و شبهات پيرامون نکات از قسمت نظرات خبرها هستيم.

شنبه، 21 فروردين ماه ، 1389 | ارسال شده توسط : Manager




نظرات
نام:

نظر: