يادداشتهاي ميهمان:
مادر ما ، مادر تموم عالمه
فاطمیه خدا هم غرق ماتمه
-------------------
هر کس با خودش خداحافظی کرد، خدا بر او سلام می دهد.
------------------
دلهای شعله ور ، گلستان خدا در زمينند
-------------------
با شمايم شهدا گوش کنيد،
هرچه ديديد ز کردار بدم،ناديده بگيريد،
فراموش کنيد.
-------------------------
كربلا تابلويي است كه در آن شعر عشق را با خون نوشته اند .
-------------------
الله ، الله ، الله ، الله ، الله اكبر
جانم فداي هرلحظه عمر تو رهبر
حزب فقط حزب خدا ، الله اكبر
رهبر فقط روح خدا الله اكبر
------------------------
رهبر حسيني ما جلوه ماه خمينه
هميشه مثل خميني(ره) زير پرچم حسينه
تاکنون:13653
بازدیدهای امروز:31
بازدیدهای دیروز:41
تعداد بازدیدها از این مقاله : 515 بار
نکته اول
نکته اول
حقيقت انسان ، ماوراء بدن
انسان يک تن دارد و يک من که حقيقت او همان من يا نفس اوست و همه ادراکات مخصوص مربوط به نفس است .
يعنی انسان بدون هيچ برهان و استدلال خود را حس می کند و دست و پايش را عين خود نميداند ، بخصوص اين مساله در خواب روشن تر و محسوس تر است. چرا که ما در خواب در هنگامی که بدنمان در رختخواب است ، خود را در همانجايي که خواب می بينيم می يابيم و نه در رختخواب.
مثلا خواب مي بينيم که در باغي هستيم و واقعا هم خودمان هستيم که در باغيم و حس نميکنيم خودمان همان گوشت و استخوانها هستيم که در رختخواب است. يا وقتی که خواب می بينيم که در خيابان هستيم و ماشينی می خواهد ما را زير بگيرد ، خود را در وسط خيابان حس می کنيم .
به جهت اينکه حقيقت انسان همان نفس اوست ، وقتی عضوی از بدن او کم شد ، احساس نمی کند من او کم شده است ، چرا که تن انسان در حقيقت او دخالت ندارد ، و با کم و زياد شدن تن انسان ، حقيقت انسان تغيير نميکند، بلکه تن ابزار نفس است و اينکه گفته می شود همه ادراکات مخصوص نفس است ؛ يعنی نفس انسان شنواست ، منتها در عالم ماده توسط گوش ميشنود و نفس انسان بيناست ، منتها در عالم ماده توسط چشم می بيند. ملاحظه کرده ايد که در هنگام خواب ديدن ، چشم داريد و چيزهايي را می بينيد که بعدا در عالم بيداری خواهيد ديد.
می فرمايد :
مَرد خفته ، روح او چو آفتاب وز فلک تابان و تن در جامه خواب
يا اينکه ملاحظه کرده ايد وقتي در کلاس درس ، چشم شما به معلم است ولی نفس شما به جايي غير از کلاس و معلم توجه و نظر دارد ، در عيني که عمل بينايي چشم با تطابق عدسی و انعکاس تصوير روی لکه زرد شبکيه انجام ميگيرد. وقتی معلم شکلکی در می آورد و همه حاضران می خندند، تازه شما به خود می آييد و از بقيه می پرسيد : معلم چه کرد؟ چون نفس شما در آنجا حاضر نبود و توجهش در جاي ديگری بود؛اين چشم با اينکه به سوی معلم بود ولی نديد. يعنی در .اقع منِ انسان با چشم می بيند ، نه اينکه چشک به خودی خود بيننده باشد.
يا در مورد گوش هم همينطور است . گاهی که نفس نظر به گوينده ندارد و نظرش در جای ديگر است ، همه فعل و انفعال شنوايي از نظر فيزيولوژي و قوانين مادی بدن انجام می شود ، ولی شخص سخنان گوينده را نمی شنود،چرا؟ چون نفس است که با گوش می شنود وقتی نفس در صحنه نيست گوش نمی شنود. پس می گوييم همه ادراکات مخصوص نفس است يعنی :
پرتو روح است ، نطق و چشم و گوش پرتو آتش بود در آب جوش
در هنگام بيهوشی هم که نفس از بدن خارج می شود، ديگر آن پاره کردنهای دکتر جراح موجب آزار انسان نمی شود،چون نفس که ادراکاتی مثل دِدن و شنيدن و حس کردن همه مربوط به اوست از بدن خارج شده است.
قرآن چه می گويد؟
قرآن می فرمايد : " الله يتوفی الانفس حين موتها و التی لم تمت فی منامها فيمسک التی قضی علِيها الموت و يرسل الاخری الی اجل مسمی ان فی ذلک لايات لقوم يتفکرون"(زمر/42) يعنی خداوند جانها را در هنگام مزگ تماما می گيرد و آن جانی هم که بنا نيست بميرد ، در هنگام خواب می گيرد، پس آن کسی که مرگ برايش مقدر شده ، چون گرفته شد ديگر بر نميگرداند و آن ديگری که در خواب گزفته شده و مرگ برايش مقدر نشده ، برای مدتی به بدن باز می گردد و اِن مسأله برای اهل تفکر نشانه مهمی از حقيقت است .
پس متوجه می شوِد در هنگام هواب خداوند ما را تماما می گيرد ، در حالی که تن ما هنگام خواب در رختخواب است و لذا از نظر قرآن هم معلوم می شود که تن ما در حقيقت ما دخالت ندارد.
اصلا نفس انسان هيچ زمانی نه می خوابد نه چرت می زند، بلکه همين که به ظاهر خوابيد و يا شروع کرد به چرت زدن از توجه به بدن منصرف می شود و به جای ديگر يا عالم ديگر توجه می کند به همين جهت هم شما متوجه شده ايد همين که به خواب می رويد ، خواب می بينيد که مثلا پاهايتان از پله کان لغزيد و يک مرتبه از خواب می پريد ، می بينيد در حال خواب ديدن بوده ايد. اين صحنه نشان می دهد همين که به ظاهر به خواب رفتيد، نفس شما خود را در صحنه ديگری احساس کرد پس به واقع نخوابيده است، بلکه نظرش به جای ديگر منصرف شده مرگ هم همينطور است يعنی نفس از بدن منصرف می شود و در عالم ديگر حاضر می گردد.
در هنگام خواب در عين اينکه خداوند نفس انسان را تمام و کمال گرفته ، تدبير بدن توسط نفس از بين نمی رود و به همين جهت ملاحظه می کنيد که قلب و ساير اعضای انسان در حال خوا ب از حرکت باز نمی ايستد . ولی در موقع مرگ ؛ علاوه بر اينکه خداوند نفس انسان را تمام و کمال می گيرد، تدبير و توجه نفس به بدن را نيز می گيرد به همين جهت ديگر اثری از حيات در بدن ديده نمی شود.
خواب يا رويا به سه صورت می تواند واقع شود :
ü رويای رحمانی ، که اين رويا متذکر حقايق عالم است و باطن اعمال را نشان می دهد که بعدا نمونه هايي از آن ارائه خواهد شد .
ü رويای صادقه که خبر از واقعه هايي می دهد که بعدا انسان با همان وقايع رو به رو می شود.
ü رويای باطل که تحت تاثير خيالات روزمره به وجود می آيد.